بررسي جايگاه خوشه هاي صنعتي در کسب مزيت رقابتي و توان صادراتي
بررسي جايگاه خوشه هاي صنعتي در کسب مزيت رقابتي و توان صادراتي
(مورد کاوي صنايع پوشاک و نساجي چين)
چکيده :
گرايش به خوشه بندي صنعتي در انتهاي قرن بيستم نقطه عطف برنامه هاي توسعه صنعتي و فناوري در بيشتر کشورهاي جهان بود. امکان بهره برداري از بازده هاي ناشي از مقياس و تجمع و نيز بازده هاي ناشي از اقدامات جمعي، شرايط بوجود آمدن مزيت رقابتي و موفقيت در رشد اقتصادي و توسعه صادراتي را در فضاي بين الملل بوجود آورد. خوشه سازي صنعتي امروزه تقريبا در کليه کشورهاي جهان دنبال مي گردد. در ايران نيز گرايش به بحث خوشه هاي صنعتي در محافل علمي و تصميم گيري و نيز برنامه هاي توسعه کشور مورد توجه قرار گرفته است. مطالعه حاضر تلاش مي کند با معرفي مناسب تر خوشه هاي صنعتي و توانمندي هاي آنها در کسب مزيت رقابتي و توان صادراتي، زمينه شناخت بهتر اين خوشه ها را فراهم آورد. روش مطالعه تحليل بنيادي به همراه يک موردکاوي از خوشه هاي صنعتي در نساجي چين بوده و مهمترين يافته اين مطالعه تکيه بر خوشه هاي صنعتي به عنوان راهبردي موثر در ايجاد فضاي رقابت پذيري بين المللي و افزايش توان صادراتي است.
عبارات کليدي : خوشه صنعتي، مزيت رقابتي، توان صادراتي
1-مقدمه :
در اواخر قرن بيستم چندين تجربه موفق توسعه صنعتي فرا روي کشورهاي در حال توسعه و دير صنعتي شده قرار گرفته است. در يک چارچوب کلي مي توان الگوهاي توسعه صنعتي کشور هاي توسعه يافته و کشور هاي تازه صنعتي شده دنيا را در چها ر قالب زير تقسيم بندي نمود
- تشويق به شکلگيري بنگاههاي غول پيکر : اين بنگاهها به واسطه برخورداري از مقياس و توانمنديهاي سازماني ، تکنولوژيک، مديريتي و مالي قادر به رقابت با بنگاههاي معظم چند مليتي هستند . تجربه ژاپن، کره و در اين اواخر چين تداعي کننده چنين الگويي است.
- همکاري نزديک و نظام مند با شرکتهاي بزرگ بينالمللي : در اين روش با تکيه بر سرمايه خارجي و حضور چند مليتيها راه ورود به بازارهاي جهاني براي اين کشورها هموار ميگردد.تجربه مالزي و به ويژه سنگاپور چنين الگويي را نمايندگي مي کند.
- ايجاد مجموعههايي از صنايع کوچک و متوسط (خوشهها) :اين مجموعه با رويکرد افزايش کارايي جمعي و تقسيم کار امکان شکلگيري توان رقابتي را به مناطق ميدهند. تجربه مناطق مرکزي ايتاليا، اسپانيا ، برزيل و تايوان و نيز چين تجربههاي شاخصي در اين الگو است.
- تکيه بر اهرمهاي اقتصاد کلان و فرعي دانستن سياست صنعتي : اين رويکرد، رويکرد کشورهاي انگلوساکسون در سياست صنعتي آنها محسوب ميشود که حاکميت انديشه حفظ بنگاههاي کارا را با اهرمهاي اقتصادي دنبال ميکنند.
الگوهاي ترکيبي از مدلهاي فوق نيز در بسياري از کشورهاي توسعه يافته اجرا شده است. راهبرد خوشه هاي صنعتي به عنوان راهبردي موثر در شکل دهي توسعه صنعتي، بسته به شرايط داخلي اقتصادها، در بعضي کشورها الگويي موفق براي توانمند سازي صنعتي معرفي شده است. توانمندي در توسعه صنعتي رابطه اي دو سويه با توانمندي صادراتي دارد، از اين روي الگوهايي از توسعه صنعتي که بتوانند به قابليت هاي صنعتي کمک کنند به کسب توان صادراتي نيز کمک خواهند کرد.
با اين مقدمه در بخش بعد زمينههاي نظري ايجاد خوشههاي صنعتي به عنوان يک راهبرد توسعه فناوري و صنعتي منطقهاي که مورد توجه بسياري از سياستگذاران کشورها بوده و همچنين به عنوان راهبردي مؤثر در کسب توان صادراتي از طريق بهبود توان رقابتي، پرداخته مي شود. در پايان نيز نقش و جايگاه خوشه هاي نساجي و پوشاک در چين بررسي مي شود.
2-نگرشي نو بر تحليل رقابت پذيري با رهيافت خوشه ها :
در دهه شصت فرانسوا پرو با ارائه نظريات مربوط به قطب صنعتي و قطب توسعه ، تجمع هاي مكاني بخش صنعت را از ديدگاه نظري مورد مطالعه قرار داد . پس از آن آلبرت هيرشمن با نظريه پيوندهاي صنعتي به مبحث توسعه پيوندهاي پيشين و پسين پرداخت. مباحث كليدي نيمه دوم قرن بيستم بيشتر متمايل به برنامه ريزي و سياست گذاري مناطق اقتصادي و مخصوصاً مناطق صنعتي بود، در مباحث كليدي اواخر دهه 80 و اوايل دهه 90 به عناوين نظري چون تخصص هاي انعطاف پذير، نواحي و خوشه هاي صنعتي، زنجيره ارزشي كالا بر اساس تقسيم كار و نيز بخشهاي ايجاد مزيت رقابتي و جايگاه خوشه ها در آن پرداخته شده است . پس از دهه هشتاد و مخصوصاً در دهه نود رويكرد به برنامه ريزي منطقه اي و صنعتي پر رنگتر بود و عنايت خاصي به خوشه سازي و تحليل هاي خوشه اي در راستاي توسعه منطقه اي مبتني بر قابليت هاي فناورانه گرديد. با وجود اين، خوشه ها مدتها به صورت ناپيدا فعاليت ميكردند و در گروههاي همپوشانصنعتي و گروههاي بزرگتر صنعتي پنهان بودهاند
در دهه نود پروفسور پورتر ( Porter, 1990 & 1998) نوع ديگري از نگرش را در مورد تحليل مسائل مربوط به مناطق مطرح نمود كه در آن نحوه قرار گرفتن بنگاههاي اقتصادي در طول و عرض يكديگر و ارتباطات عمودي و افقي بين آنها در كنار نحوه تعامل با نهادهاي ملي و محلي و تمامي عوامل درگير در فرايند توليد به صورت يك كل به نام “خوشه” مورد بررسي قرار مي گيرد. چارچوب تحليل خوشه اي امكان جديدي براي مطالعه اقتصادي مناطق به دست مي دهد كه در آن نقش و تأثير هر يك از عناصر لازم در يك محيط اقتصادي به راحتي قابل درك و سياستگذاري است .
خوشه صنعتي امروزه از واژه ها و مفاهيم نو در ادبيات اقتصاد منطقه اي و اقتصاد صنعتي به شمار مي آيد. مناطق پيشرفته اي از جهان همچون آريزونا، كاليفرنيا، فلوريدا، مينه سوتا، شهرها و مناطق اروپايي چون ايتالياي شمالي، آلمان جنوبي، بريتانياي كبير و دانمارك، ژاپن و كشورهاي در حال توسعه اي چون هندوستان و چين و نيز كشورهايي چون كره، تايوان و مالزي همگي توسعه خوشه هاي صنعتي را مبناي استراتژي هاي توسعه صنعتي در مناطق مختلف خود قرار داده اند. به نظر مي رسد با استفاده از تحليل هاي خوشه اي و مجموعه مشخصي از مفاهيم برنامه ريزي توسعه، بتوان سؤالات اساسي در حوزه مطالعات اقتصاد منطقه اي و صنعتي را پاسخ داد. در ميان مجموعه دانشهاي مطالعات منطقه اي، دانش خوشه ها نوآوري جديدي است كه نوآوري هاي جديد بيشتري را نيز به دنبال داشته و خواهد داشت (Feser, 1998 Enright, 1996 ;).
در يك فهم عمومي ، تحليلهاي “خوشه اي ” مي توانند به صورت يك مجموعه از فعاليتها انگاشته شوند، كه نظريات گرفته شده از رشته دانشهاي جغرافيا، مديريت، علوم اجتماعي و اقتصاد را در خدمت رشد اقتصادي منطقه قرار مي دهند. تحليلهاي خوشه اي مي توانند كمك شاياني به تجزيه و تحليل رشد ثروت در اقتصاد منطقه اي داشته و با اشائه و ارائه معاني فكري مؤثر درباره وابستگي هاي بين بخشي و درون بخشي ، و ايجاد يك تصوير واحد از اقتصاد منطقه اي ، امكان برقراري زمينه سياستگذاري مؤثرتر را به وجود آورند . چارچوب تشكيل يك خوشه بر چند اصل مبتني است:
اول وجود بنگاههاي اقتصادي در عرض و طول يكديگر
دوم وجود نهادهاي ملي ومحلي هماهنگ كننده و ارتباط دهنده
سوم وجود قوانين و مقررات تسهيل كننده ارتباط .
3-خوشه هاي صنعتي و عناصر تشكيل دهنده آن :
رويكردي جديدي كه امروزه در مباحث توسعه صنعتي و منطقه اي مطرح گرديده، از نظرات پرو و هيرشمن جامع تر است. در اين رويکرد مناطق بسته به مزيت هاي طبيعي ، انساني ، سازماني و يا تشكيلاتي موجود مي بايست توجه جدي به توسعه تعداد محدودي از خوشه ها داشته و ابعاد مختلف سازماندهي اين خوشه ها را تسهيل كنند . در اين صورت است كه مي توانند در بازارهاي ملي و بين المللي موفق عمل كرده و بخشهاي با ارزش تري از زنجيره ارزشي كالا هاي مرتبط را در اختيار بگيرند و قادر به اصلاح و نوسازي ساختارهاي موجود در مقابل فراز و نشيبهاي جهاني باشند (ايران نژاد و رضوي، 1381) .
يك خوشه متشكل از سه دسته عناصر اصلي است ، شكل (1) نحوه تعامل و استقرار اين سه دسته از عناصر را نشان مي دهد .
شكل (1) عناصر اصلي تشكيل دهنده يك خوشه و نحوه استقرار آنها ( ساختار كلي يك خوشه )
اين عناصر اصلي در كنار يكديگر مي توانند با استفاده از عناصر زير ضمن حركت به سمت تخصص گرايي و پذيرش هويت تخصصي مشخص ، هزينه هاي خود را كاهش دهند و بتوانند از صرفه هاي بيروني و دروني ناشي از مقياس و نيز صرفه هاي ثابت و متحرك ناشي از تجمع بهره برداري نمايند. وابستگي هاي دروني بنگاهها و نهادهاي داخلي يك خوشه صنعتي كليد موفقيت و هويت يك خوشه هستند . اين وابستگي بين بنگاهها از طريق واسطه ها و فضاي همکاري شكل مي گيرد كه نهادهاي عمومي ، دولتي و يا محلي آنها را آسان تر مي نمايد . نهادهاي دولتي و برنامه ريزان زيرساختها نقش راهبردي را در تأمين زيرساختهاي فيزيكي ، ارائه خدمات و تسهيلات متعدد چون تأمين سرمايه از طريق وامهاي ارزان ، ارائه خدمات مالي و اعتباري ، تأمين سيستم اطلاعاتي و هماهنگ كردن بخشهاي مختلف و نهادهاي سياسي و اقتصادي منطقه اي با تشكل هاي صنعتي و صنفي ، بانكها و ساير نهادها را دارند. بدين ترتيب ملاحظه مي گردد كه توسعه صنعتي خوشه محور با درگير كردن نهادهاي منطقه اي، شكل گيري و افزايش سرمايه هاي مادي و معنوي را تسهيل مي کند ( مجيدي ،1381) .
نهادها و بنگاههاي پشتيباني كننده خدماتي نيز با ايجاد امكان انجام خدمات تخصصي براي بنگاههاي عضو خوشه ، شرايط دسترسي آنها به آموزش هاي عمومي و تخصصي در سطوح مختلف ، تربيت نيروي انساني و اجراي برنامه هاي هماهنگ سازي مهارتي و استاندارد سازي، توسعه برنامه هاي توليدي و برنامه ريزي هاي فني – كيفيتي ، اجراي موفق برنامه ها ومديريت كيفيت يكسان (ISO )در سطوح متفاوت ، تعهدات بنگاه در مقابل مشتري ، تسهيلات بنگاه در مقابل خدمات حقوقي در تدوين ، اجرا و دادخواهي قراردادهاي اقتصادي و نيز اجراي موفق برنامه هاي تحقيق و توسعه را فراهم مي آورند .
بخشهاي ارتباطي و مرتبط كننده بنگاهها نيز از طريق ايجاد يك ذخيره مناسب از نيروي كار در سطوح مهارتي متفاوت ، ذخيره اي از تخصص هاي فني – خدماتي در بخش تعمير و نگهداري ماشين آلات و نيز ذخيره اي از سرمايه هاي اجتماعي مربوط به اقدامات مشترك گروهي و فردي بنگاهها در داخل خوشه ، نقش خود را در خوشه ايفا مي نمايند . نمودار زير اين بخشهاي ارتباطي را به نحوه ساده تري به نمايش مي گذارد .
نمودار (2) : وابستگي هاي دروني بنگاهها و نهادها در يك خوشه صنعتي
با اين وجود پيوند درون خوشه ها دو گونه ارتباط عمودي و افقي را در بر مي گيرد . در پيوند عمودي مراحل مختلف توليد و يا فازهاي توليدي و خدمات مشترك در يك مجتمع محلي انجام مي گيرد و زنجيره داده و ستانده توليد يك كالاي خاص ايجاد شده و توسعه مي يابد . در پيوند افقي بنگاههاي مشابه كه به توليد يك كالاي خاص مبادرت مي ورزند و به نوعي رقيب يكديگرند ، در يك مكان تمركز مي يابند و در همان حال كه با يكديگر در حال رقابتند با يكديگر در بسياري از امور همكاري مي نمايند ( Maskell, 2002 ) .
وجود ذخيره اي از نيروي كار ماهر و متخصص ، حضور توليدكنندگان كالاهاي واسطه اي ، وجود بنگاههاي پشتيبان خدمات دهنده ، تسهيل در گردش اطلاعات و سرريزهاي تكنولوژيكي و نيز تسهيل در شكل گيري خدمات عمومي و كسب و كار از قبيل خدمات اعتباري ، بيمه اي ، بازاريابي ، حقوقي ، آموزشي ، مشاوره اي و غيره در يك تجميع مكاني به نام خوشه منجر به كاهش هزينه ها و تخصص گرايي شده، كه تشكيل و حمايت خوشه را در اقتصاد منطقه ايجاب نموده و فرايند شكل گيري آن را منطقي مي نمايد. نمودار(3) اين فرايند را بهتر نمايان مي نمايد .
نمودار (3) فرايند تشكيل خوشه و نتايج حاصل از آن
|
وجود ذخيره اي از نيروي کار ماهر و متخصص |
|
حضور توليدکنندگان کالاهاي واسطه اي |
|
تسهيل در گردش اطلاعات و فناوري |
|
تسهيل در شکل گيري خدمات عمومي کسب و کار |
|
تجمع مکاني در يک فضاي جغرافيايي متمرکز |
|
کاهش هزينه ها |
|
تخصص گرايي |
|
افزايش توان رقابت پذيري در صادرات |
مزيت هاي تشکيل خوشه ها را ميتوان به شرح زير بر شمرد:
1- خوشه سازي بسيج منابع مالي و انساني را تسهيل مي كند.
2- درخوشه سازي سرمايه گذاري به مراحل كوچك و با ريسك پايين تقسيم مي شود.
3- خوشه سازي بستري براي صعود و بالندگي شركت هاي كوچك فراهم مي آورد.
4- شركت ها درخوشه سازي، امكان انباشت سرمايه و مهارت ها را براي يكديگر اغلب ناخواسته و گاهي آگاهانه به وجود مي آورند.
5- افزايش قدرت رقابت پذيري در بازارهاي جهاني و توان صادراتي را بوجود مي آورند.
با اين حال مهمترين ويژگي خوشه ها كه دستيابي به كارايي جمعي است، مشروط به ايجاد شرايط زير است :
1 - شكل گيري پيوندهاي پيشين و پسين بين شركت هاي درون خوشه
2 - تبادل قوي اطلاعات بين شركت ها، نهادها و افراد در دورن خوشه ها كه محيطي خلاق و نو آور پديد مي آورد.
3 - وجود شبكه هاي تجاري و پيوندهاي تجاري كارآمد با بازارهاي بزرگ و دور دست .
4 - وجود زيرساخت هاي متنوع کالبدي و نهادي كه پشتيبان فعاليت هاي خاص در خوشه ها هستند.
5 – شكل گيري هويت اجتماعي و فرهنگي كه در بردارندة ارزش هاي مشترك است و قرار گرفتن نقش آفرينان محلي درمحيط محلي كه اعتماد متقابل را تسهيل مي كند.
بالا بودن تخصص و همكاري بين شركت ها و پيوندهاي قوي اجتماعي و اقتصادي نيز به نوع فعاليت خوشه ها بستگي دارد. خوشه هاي با صنايع مبتني بر فناوري پايين داراي سطوح پايين تري از تخصص و همکاري درون خوشه اي اند و در مقابل در خوشه هاي با صنايع داراي فناوري برتر در جه تخصص و همکاري افزايش مي يابد. نقش خوشه ها را مي توان از زاويه هزينه هاي مبادله نيز نگريست .هزينه هاي جستجوي اطلاعات، تضمين قراردادها، اجراي تعهدات و انجام مبادلات، هر يک بخشي ازهزينه هاي مبادله اند. وجود هر نوع هزينه اي از اين دست به معناي صورت نگرفتن بخشي از معاملات و عدم امکان انجام بعضي فعاليتهاي اقتصادي است. لذا کاهش هزينه هاي مبادله، معادل با رونق فعاليتها است. تشکيل خوشه ها و آثار خارجي ناشي از آن، کاهنده بخشي از هزينه هاي مبادله خواهد بود.
4- مفهوم و تعريف خوشه
پيشتوانه نظري پديده ايجاد خوشه يا تجميع را اولين بار آلفرد مارشال در نظريه صرفه هاي اقتصادي ناشي از تجميع بيان كرد. در چارچوب اين نظريه شركت هاي كوچك درعين حال كه رقباي طبيعي همديگرند، اعضاي داخل يك شبكه مستقل هستند. آثار ناشي از تجميع آنقدر مي تواند محسوس باشد كه مزاياي رقابت صرفاً درچارچوب اين تجمع مي تواند معنا پيدا كند.مفهوم خوشه هاي صنعتي به علت تازه بودن و عدم استحكام كافي در نظريه پردازي هنوز داراي ابهاماتي در تعريف و كاربرد است. هرچند ايده خوشه صنعتي توسط پورتر در 1990 ( Porter, 1990 ) شروع شد ولي پس از آن تعاريف متعددي از يك خوشه صنعتي ارائه گرديد . خوشه هاي صنعتي عموماً به عنوان گروهي از بنگاههاي تجاري و سازمانهاي غيرتجاري تعريف مي شوند ، و عنصر كليدي براي اعضاي گروه، رقابتي عمل كردن آنهاست ، آنچه اين خوشه ها را به يكديگر مرتبط مي سازد ، روابط متقابل بنگاههاي عضو در آنها به عنوان خريدار و عرضه كننده نيازهاي يكديگر ، استفاده از تكنولوژي هاي مشترك ، خريداران مشترك ، كانالهاي توزيع مشترک، مشاوره و ذخيره نيروي كار همگاني است . شركتهاي رقابتي ، خوشه هاي رقابتي را ايجاد مي نمايند و جاذبه هاي اقتصادي در نهايت خوشه ها را به يكديگر نزديك خواهد نمود (1996 Enright, ) . اگرچه برخي از محققين بر نقش سرمايه اجتماعي در همكاريهاي متقابل بين بنگاههاي موجود در يك خوشه تأكيد مي ورزند ، با اين حال ممكن است فوايد حاصل از حضور در خوشه به برخي از بنگاههاي عضو منتقل نگردد . سازمانهاي غيرتجاري عضو خوشه شامل دانشگاهها ، كالجها ، برنامه هاي توسعه صنعتي دولتي ، نهادهاي تشكيل شده غيردولتي به صورت سازمانهاي غير دولتي(NGO ) ، انجمن هاي صنفي و غيرصنفي محلي ، واسطه هاي زنحيره اي و مشابه اينها هستند . اين عناصر در ادبيات خوشه ها به عنوان مؤسسات حمايتي وابسته عنوان گرديده اند و از مهمترين عناصر كليدي موفقيت خوشه ها به شمار مي روند .در عمل تعريف خوشه هاي صنعتي مشكل است . مخصوصاً اگر بخواهيم در يك تعريف كليه ابعاد خوشه اي را مطرح سازيم . از طرفي ابعاد فضا و زمان مهمترين فاكتورهاي مؤثر بر سياست گذاري خوشه اي هستند كه تصميم در خصوص برنامه هاي خوشه اي را تحت تأثير قرار مي دهند . از طرف ديگر داده ها ومواد به كار رفته، ممكن است محدوديتهايي را بر تعريف خوشه اعمال نمايند. با اين حال شايد نيازي نباشد تا كليه اين محدوديتها را در تعريف خوشه لحاظ نمائيم . در زير تعاريف متفاوت ارائه شده براي خوشه توسط محققين متفاوت را ارائه و سپس به يك تعريف قابل قبول براي اهداف اين تحقيق دسترسي خواهيم يافت .
- گروهي از شركتهاي داراي پيوندهاي عمودي قوي و مستقر در يك منطقه كه از لحاظ جغرافيايي لزوماً به يكديگر نزديك نيستند ( Porter, 1990) .
- تعريف دوم و جديدتر پورتر: خوشه عبارت است از تمركز جغرافيايي نهادها و شركتهاي مرتبط با يكديگر در يك حوزه خاص ( Porter, 1998 ) .
- خوشه در عام ترين مفهوم ، به تمركز مكاني فعاليتهاي اقتصادي در زمينه اي خاص اشاره مي كند . آنچه سبب مي شود كه خوشه ها اين چنين مورد توجه سياست گذاران قرار گيرند ، فرصت هاي مربوط به كارايي جمعي است كه از صرفه هاي اقتصادي بيروني ، پائين بودن هزينه هاي معاملاتي و اقدام جمعي سرچشمه مي گيرد . به اين ترتيب صرفاً تجمع مكاني شركتهايي كه ارتباط با يكديگر ندارند ، نمي تواند كارايي جمعي را افزايش دهد . اين تعاملات و اثرات بيروني است كه مورد توجه است . بنابراين خوشه مجموعه اي نسبتاً بزرگ از بنگاههاي اقتصادي است ، كه در محدوده مكاني خاصي قرار دارند ، پيشينه تخصصي مشخص دارند و در آن ( خوشه ) ، تجارت بين بنگاهي و تخصص بنگاهها چشم گير است ( Altenberg & Stamer, 1999 ) .
- تمركز بخشي و جغرافيايي بنگاهها را خوشه گويند . چنين تمركزي باعث برخورداري از صرفه جوئي هاي بيروني مي گردد . وجود خوشه همچنين باعث جذب كارگزاران بازارهاي دوردست شده و به ظهور خدمات تخصصي در زمينه هاي فني ، مالي و مديريتي كمك مي كند ( Humphrey & Schmitz, 1998) .
- خوشه ها گروههايي از شركتها و سازمانهاي قرار گرفته در يك منطقه جغرافيايي مشخص هستند كه به وسيله وابستگي هاي دروني يك ارتباط درون گروهي از محصولات و خدمات را تشكيل مي دهند ( Ketels, 2003 ) .
- انبوهي از شركتهاي مجتمع شده در يك محدوده جغرافيايي نظير تأمين كنندگان منابع و مواد اوليه و متقاضيان کالا و خدمات كه برخي از ارتباطات را با يكديگر دارا هستند. اين شركتها معمولاً داراي توليدات مکمل و يا مشابه در محصول ، فرايند و يا يك منبع هستند ( NGA, 2002 ) .
- خوشه مجموعه اي از شركتهاست كه در ناحيه يا حوزه اي جغرافيايي تمركز يافته و با تهديدها و فرصتهاي مشتركي مواجهند . اين شركتها مجموعه اي از محصولات مرتبط يا مكمل را توليدو عرضه مي کنند . چنين تمركزي باعث ايجاد كسب و كارهاي مرتبط مي شود و به پيدايش خدمات تخصصي در زمينه هاي فني ، مديريتي و مالي كمك مي كند ( يونيدو ، در ايران نژاد و رضوي، 1381 ) .
- كلاستر يا خوشه صنعتي عبارتست از مجموعه اي همگن از صنايع كه در مناطق جغرافيايي به سبب وجود مزيتهاي خاص و يا سرمايه هاي قوام يافته اجتماعي چون فن و مهارت با اهداف اقتصادي شكل گرفته است . ( مجيدي ،1381) .
- يك خوشه مجموعه اي از شركتها ، سازمانها ، تشكل ها و نهادهاي تخصصي فعال در يك رشته صنعتي است كه ازطريق روابط متراكم شبكه اي قادر به بر هم افزايي قابليت هاي آن مجموعه مي شود . خوشه صنعتي عموماً در يك مقياس جغرافيايي شهري يا منطقه اي شكل مي گيرد و داراي ويژگيهاي متعدد و مشخص است (افخمي و رضوي، 1383 ) .
- به طور بالقوه صنايع رقابتي ، ميل به خوشه شدن در اقتصاد را دارند ، كه بر اساس داده ها ، مهارتها و زيربناهاي مشترك ، سامان مي يابد . مفهوم خوشه كراراً به عنوان يك ساختار عملياتي براي سياست به كار گرفته شده است ( مباني نظري و مستندات برنامه چهارم توسعه 1383 ).
- خوشه ها تمركز جغرافيايي شركتها و نهادهايي باهمبستگي دروني ويژه در يك زمينه خاصهستند. خوشه ها آرايشي از صنايعهمبسته وموجوديتهاي ديگر را شامل ميشوند كه برايرقابت مهم هستند. براي مثال آنها شاملتأمينكنندگان عوامل ورودي تخصصي از قبيلاجزا، ماشينآلات، خدمات و تدارك بينندگانزيرساختهاي تخصصي هستند. خوشه ها همچنيناغلب به جريانهاي پايين دستي گسترش مييابند.جريانهاي پايين دستي يعني كانالها و مشتريان،سازندگان محصولات مكمل و شركتها در صنايعيكه با مهارتها، فناوريها و يا عوامل ورودي مشتركبه يكديگر مربوط شدهاند. بالاخره بسياري از خوشه ها شامل سازمانهاي زير هستند: مؤسساتدولتي و ديگر مؤسسات از قبيل دانشگاهها،بنگاههاي تنظيم استانداردها، سازمانهايپژوهشي، تدارك بينندگان آموزش حرفهاي وانجمنهاي تجاري كه آموزشهاي تخصصي،تحصيلات، اطلاعات، تحقيق و پشتيباني فناوريرا تدارك ميبينند.
به صورت معمول خوشه هاي صنعتي به صورت يك گروه از بنگاهها و موسسات اقتصادي و غيراقتصادي هستند كه به صورت افقي و عمودي با يكديگر در ارتباطند ، با يكديگر همكاري دارند و همچنين با يكديگر رقابت مي كنند . زمينه هاي همكاري متنوعي بين آنها وجود دارد ، مانند خريدهاي مشترك ، استفاده از شبكه هاي توزيع مشترك ، ارتباطات تكنولوژيكي ، تحقيقات مشترك ، زمينه هاي آموزش كاركنان ، آموزش مشترك مديران، برنامه هاي استاندارد سازي جمعي ، مطالعات مشترك بازار ، خريد تكنولوژي هاي قابل استفاده مشترك و نيز استفاده از زمينه هاي بازار كار مشترك مثل تشكيل ذخيره سرمايه انساني مشترك . ( Enright, 1996) .
در صورتي كه بخواهيم تعاريف ارائه شده توسط سايرين را مرور كنيم ليست ارائه شده همچنان طولاني تر خواهد شد ، بدون اينكه به دامنه اطلاعات اخذ شده در راستاي تعريف خوشه ها كمك بيشتري بنمايد . براي دقت در تعريف نكات اصلي مورد اشاره تعاريف ارائه شده را در زير مرتب مي نمائيم .
1- تمركز در يك منطقه جغرافيايي
2- وجود ارتباط درون بنگاهي و درون صنعتي بين بنگاههاي عضو
3- در طول هم قرار گرفتن بنگاهها در درون خوشه ( ارتباطات عمودي )
4- وجود سازمانهاي غيرتجاري در كنار بنگاههاي تجاري در درون يك خوشه
5- همكاري بين بنگاهها و انجام اقدامات مشترك و جمعي
6- وجود رقابت بين اعضا
7- هم رشته بودن بنگاهها در يك شاخه يا دسته صنعتي خاص (تشکيل زنجيره ارزش)
8- وجود تهديدها و فرصتهاي مشترك براي بنگاههاي درون خوشه
9- پيدايش خدمات تخصصي فني ، مديريتي و مالي در خوشه
10- وابستگي به يك منطقه خاص جغرافيايي – اقتصادي
11- برهم افزايي رقابت و همكاري در خوشه
12-كارايي جمعي و بهره برداري از صرفه هاي اقتصادي بيروني
با توجه به نكات گفته شده مي توان تعريف زير را براي يك خوشه صنعتي ارائه داد :
يك خوشه صنعتي مجموعه اي از بنگاههاي تجاري و غيرتجاري متمركز در يك مكان جغرافيايي در يك منطقه اقتصادي را شامل مي شود كه براي توليد يك يا چند محصول نهايي مشابه و مرتبط براي كسب صرفه هاي اقتصادي بيروني با يكديگر ارتباطات عمودي و افقي برقرار نموده و ضمن رقابت با يكديگر در بسياري از موارد همكاري جمعي و اقدامات مشترك دارند . ارتباط دروني اين بنگاهها كاهش دهنده هزينه ها و تسهيل کننده؛ دسترسي به نهاده ها ، دانش و فناوري توليد ، بازارهاي فروش و تأمين نيازهاي مشتري خواهد بود.
هر چند يك خوشه صنعتي ضرورتاً كليه مراحل توليد محصول از شكل گيري ايده ، طراحي ساخت ، توليد ، بازاريابي ، عرضه و توزيع و فروش آن را در يك مكان جغرافيايي محصور نمي نمايد ، ولي حداقل در بخشي از اين فعاليتها كه در يك خوشه به انجام مي رسد ، ارتباطات زنجيره اي بنگاههاي اقتصادي در كنار پشتيباني سازمانهاي غيرتجاري در يك منطقه جغرافيايي ، شرايط حداقل شدن هزينه و يا حداكثر شدن درآمد را براي بنگاههاي اقتصادي مستقر در خوشه به وجود مي آورد .
بنگاههاي اقتصادي درون خوشه مي توانند نيازهاي مشترك خود را از منطقه اقتصادي – جغرافيايي خود تأمين كنند ، نيازهايي چون برخورداري از ذخيره سرمايه انساني مناسب ، خدمات منطقه اي زيرساختي و شبكه اي و ساير خدمات و همچنين بر كيفيت پاسخ گويي اين گونه خدمات در منطقه مؤثر باشند .
در قسمت بعد رقابت پذيري فناورانه در سطح بين الملل و ايجاد مزيت رقابتي را در محيط منطقه اي بررسي مي شود . آنگاه به نقش خوشه ها در ايجاد مزيت رقابتي اشاره مي شود. با توجه به رابطه دو سويه مزيت رقابتي و توانمندي صادراتي، نقش خوشه ها در ايجاد توان صادراتي مورد ارزيابي قرار مي گيرد.
5-مروري بر مطالعات رقابت پذيري و نوآوري هاي فناورانه
هرچند اولين مباحث طرح شده در مورد عوامل مؤثر بر توسعه منطقه اي تکيه بر مزيتهاي نسبي و صرفه هاي اقتصادي ناشي از عملکرد جمعي در منطقه را دارد، اما در اواخر قرن بيستم بسياري از محققان دانشگاهي ، دست اندرکاران سرمايه گذاري ، صاحبان صنايع و نيز مديران و سياستگذاران صنعتي و منطقه اي به باور مشترکي در خصوص توسعه رسيده بودند ، « رقابت پذيري » و مخصوصاٌ «رقابت پذيري بين المللي » کليد طلايي بود که مجموعه مطالعات قرن بيستم بدان دست يافته بودند ( 2000 Willoughby, ).
اين مفهوم پس از انتشار کتاب « مزيت رقابتي » ميشل پورتر در سال 1980 به سرعت بسط و توسعه يافت . خود پورتر در سال هاي بعد اين مفهوم را به نحوه بهتري پرورش داد و معرفي نمود . بيشتر محققيني که موضوع رقابت پذيري و ايجاد مزيت هاي رقابتي را مورد بررسي قرار داده اند به نوعي راه پورتر را ادامه داده و همگي آنان به يک پاسخ معني دار دست يافته اند و آن عامل « نوآوري هاي فناورانه » مي باشد که به عنوان محور اصلي قدرت رقابت پذيري بنگاه است ( 1984 ، Dosi ).از اين روي رقابت بين المللي در نوآوري فناورانه و نيز تجارت فناورانه ، هسته مرکزي مطالعات و سياست گذاري هاي بازارگرا گرديد ( 2000 ، Dodgson ). موج اول اين مطالعات که در دهه 1980 ارائه گرديدند، مشاهدات نوآوري هاي فناورانه را به عنوان عامل تعيين کننده عملکرد اقتصادي بنگاههاي صنعتي و بخش صنعت معرفي نمودند
.(Hill & Vetterback ,1979; Pavitt ,1980; Dosi ,1984 ; Freeman,1987(
پس از اين دوره رقابت پذيري به عنوان عضو جدايي ناپذير مطالعات محققين به شمار آمد . افزايش رقابت بين المللي و وابستگي هاي دروني در تجارت ، اصلي ترين نکات مورد تأکيد براي دست يابي به نوآوري هاي فناورانه در سياستگذاري هاي اقتصادي محسوب گرديد و بنگاهها زير فشار گسترش يابنده نوآوري مي بايست در فضاي کسب و کار باقي بمانند ( 1982 ، Granstrand d ; 1986، Krugman ; 1988،Furina ). بر اين اساس استراتژي «مديريت نوآوري فناورانه» مهمترين مولفه انگاشته شده بين ملتها ، شرکتهاي بزرگ و برنامه هاي ملي و منطقه اي(در کشور هاي توسعه يافته) گرديد و بسياري از کشورها براي دستيابي به سطح قابل اتکاي نوآوري فناورانه نهادها و دستگاههاي اداري در اين زمينه راه اندازي نمودند ( 1993 ، Nelson ) . توجه به نقش با اهميت فناوري و نوآوري هاي فناورانه در اين زمينه ضرورت بازنگري در ارتباط بين بخشهاي عمومي و خصوصي را در اقتصاد ايجاب مي نمود . اين باور در ميان اقتصادانان ، سياستگذاران و تصميم سازان بخش عمومي و محققين بخش تجاري که نوآوري هاي فناورانه، کليد سلامتي اقتصاد و رقابت پذيري در تجارت بين المللي است ، مهمترين يافته هاي پايان قرن بيستم بود که تحقيقات قرن بيست و يکم را با پايه اي مناسب از يافته هاي تحقيقاتي پشتيباني نمايند ( 1994 ، Verspagen & Von Tunzelman ،Fagerberg ; 1995 ،Mansfield ).
5-1- رقابت پذيري در خوشه ها
مي توان گفت در صورتي كه تشكيل خوشه ها نتواند ضرورت رقابت را براي خوشه در سطوح منطقه اي ، ملي يا بين المللي به وجود آورد ، هدف تشكيل و حمايت از خوشه تأمين نگرديده است . مهمترين بحث خوشه بندي و سياستهاي خوشه محور ايجاد ضرورت رقابتي است. پورتو دركتاب فوايد رقابت براي كشورها برخي از فوايد رقابت را براي ملل متفاوت ذكر نمود . عوامل كليدي كه وي به آنها اشاره نمود عبارتند از : تأثير رقابت بر مناطق ، رشد ادبيات گفتگو ميان بنگاهها، وابستگي هاي درون بنگاهي صنايع و مؤسسات دولتي و نيمه دولتي ، رشد نوآوري و فناوري كه تعامل همگي اين عناصر را نيز از نتايج رقابت مي داند . وي همچنين به مباحثي در خصوص رقابت بين شركتهاي چندمليتي كه تأثير بسزايي بر تحقيقات پايه اي و توسعه اي در گسترش فناوري هاي جديد داشته و همچنين نقش عوامل خارجي در تجارت و تأثير آنها بر رشد اقتصادي و تحول در نوآوري را مورد بررسي قرار داده است . در حقيقت از نظر پورتر رقابت پذيري دماسنج موفقيت خوشه هاست .
پورتر در اين کتاب خود اصول چهار گانه کسب مزيت رقابتي را مطرح نمود که به الماس پورتر معروف گشت:اين اصول عبارتند از :
1- طبيعت استراتژي بنگاه: استراتژي بنگاه خود به ساختار و نوع رقابت پذيري آن در كشور مرتبط است و شامل گرايش به رقابت ، شرايط و نهادهاي بازاري و درجه رقابت پذيري محلي آن بنگاه مي گردد . همچنين شامل مسائل فرهنگي و تاريخي كه بر چگونگي رفتار بنگاه در تجارت با ساير بنگاهها و رفتار با كارگران و دولت تأثير مي گذارد نيز مي گردد .
2- محيط و شرايط نهاده ها: وضعيت عوامل در دسترس بنگاه ( شروط نهاده اي ) و روشي كه بنگاه براي رقابت يا همكاري انتخاب مي كند ( همچون آماده بودن و در دسترس بودن تأمين كنندگان منابع طبيعي ، يا ارزان بودن آنها ، نيروي كار همراه با دانش و فناوري مرتبط با نهاده) .
3- محيط و شرايط تقاضا: شرايط تقاضا و طبيعت تقاضاي محلي (مانند نيازها و تمايلات مصرف كننده براي كالاهاي خارجي در كنار وجود تقاضاي صنايع محلي براي كالاهاي واسطه اي مرتبط ) .
4- صنايع وابسته و پشتيبان: وجود صنايع مرتبط وابسته و پشتيبان شامل تأمين كنندگان و ساير رقباي موفق( كه هم همكاري و هم رقابت با يكديگر دارند )
در سطح خرد بنگاههاي رقيب بايستي تا حدودي رقابت پذير بوده و در مسير ارزش افزوده يكديگر قرار گيرند . اين بنگاهها به محصولات واسطه اي توليدي يكديگر وابسته اند و از طرف ديگر بنگاههاي ارائه كننده خدمات پشتيبان به اين بنگاهها با مؤسسات تحقيق و توسعه دانشگاهها و يا مؤسسات تحقيقاتي در ارتباط هستند. رقابت رقبا بسيار مهم است، اين رقابت شامل رقابت مستقيم براي عرضه كالا نيز مي گردد. اين رقابت موجب مي گردد تا تحت يك فشار دائمي بنگاه همواره از تكنولوژي هاي برتر استفاده نموده و فرصتهاي جديد را جستجو نمايد . همچنين در اين فضا همواره اين فرصت فراهم مي گردد تا بعضي از رقبا براي حل مشكلات مشابه با يكديگر همكاري نمايند و يا حتي با همكاري يكديگر سعي در حل مشكلات صنعت داشته باشند . نمودار زير مفاهيم گفته شده(الماس پورتر) را در يك فضاي تصويري بهتر به نمايش مي گذارد.
نمودار (4) الماس پورتر
|
محيط و شرايط تقاضا -چانه زني مشتريان محلي -نيازها و انتظارات مشتريان -تقاضاي محلي براي کالاهاي ملي و جهاني .
|
|
محيط و شرايط نهاده ها: -نهاده هاي تخصصي با کيفيت بالا در دسترس -منابع انساني و منابع سرمايه اي -زير ساختهاي فيزيکي -زير ساختهاي اداري - زير ساختهاياطلاعاتي - زير ساختهاي علمي و تکنولوژيکي -منابع طبيعي |
|
صنايع وابسته و پشتيبان: -دسترسي به توانايي و ظرفيت تامين کنندگان محلي و بنگاه هاي مرتبط در کليه زمينه ها |
|
مفاهيم رقابت و همکاري و استراتژهاي مربوطه -گرايش به رقابت - شرايط و نهادهاي بازاري - درجه رقابت پذيري محلي و ملي - مسائل فرهنگي و تاريخي |
مأخذ : کريستيان کتلز (Ketels,2004)
5-2-رقابت و همکاري دو مفهوم به ظاهر متناقض در خوشه ها
مزاياي رقابت پايدار به طورفزايندهاي به جريانهاي داخل خوشه ها متكي است،جريانهايي همچون دانش، روابط و انگيزه که رقباي خارج از خوشه نميتوانند به آن دسترسيداشته باشند.
گرچه محل استقرار براي رقابتپذيري بهصورت يك امر بنيادي باقي مانده است، اما امروزه نقش آن نسبت به نسل گذشته بسيار متفاوت است. هزينههاي عوامل توليد قدرت رقابت را به شدت تحت تأثير قرار ميدهد، مكان استقرار و محيط استقرار، مانند بندرگاههاي طبيعي با وجود كارگر ارزان، اغلب به ايجاد يك مزيت نسبي و ماندگار منجر مي شوند.ولي رقابت در اقتصاد امروز بسيار پوياتر شدهاست. شركتها ميتوانند از طريق منبعيابي جهاني،بسياري از هزينههاي عوامل توليد را كاهشدهند و مفهوم قديمي مزيت نسبي را كنار بگذارند. در عوض، مزيت رقابتي بر استفاده بهرهورتر از نهادههايي متكي است كه به نوآوريپيوسته نياز دارند.
حل مشكل مفهوم متناقض مكان در اقتصادجهاني، بينشهاي عمده مربوط به چگونگي ايجادمزيت رقابتي پايدار را توسط شركتها آشكارميسازد. آنچه درون شركتها رخ ميدهد مهماست، اما خوشه ها نشان ميدهند كه محيط كسب و كار بيرون از شركتها بسيار حياتي است.عليرغم شواهد چشمگيري كه نشان ميدهند موفقيت، رقابتپذيري و نوآوري در بسياري از زمينهها در مکانهاي جغرافيايي خاصي متمركزشده است، نقش مكانها، براي مدتها ناديده گرفتهشده است.
خوشه ها روشيجديد از تفكر درباره مكان استقرار كسب و كار را ارائه ميدهند كه با تفکر معمول متفاوت است; تفکر درباره اينكه چگونه شركتها بايد پيكرهبندي شوند، چگونه نهادهايي از قبيلدانشگاهها ميتوانند به موفقيت در رقابت كمككنند و چطور دولتها ميتوانند شكوفايي و توسعهاقتصادي را پيش ببرند.
خوشه ها هم رقابت و هم همكاري را تبليغميكنند. رقبا به شدت براي جلب و حفظ مشتريان رقابت ميكنند. بدون رقابت جدي، مو فقيتي براي يک خوشه قابل تصور نيست. با اين وجود ميانآنها همكاري نيز وجود دارد كه بيشتر به صورتقائم است و اين همكاري در برگيرنده شركتهايي درصنايع مرتبط و مؤسسات درون خوشه است.رقابت ميتواند همزيستي از طريق همكاري باشد زيرا كه ابعاد گوناگون دارد و در ميان بازيگران متفاوت صورت ميپذيرد.(,1998 porter)
بنگاه هاي درون خوشه ، نهاده ها را از ساير اعضاي خوشه خريداري مي کنند و با تکيه بر خدمات ساير بنگاه ها درون خوشه ،به طور جمعي ظرفيت توليد خود را در کسب جايگاه در بازار هاي بين المللي افزايش مي دهند.در مواردي نيز در صدد کسب و ارائه تصوير مشترکي از فعاليت هاي خوشه اند .اماخوشه ها نهادهاي همکاري بين بنگاه نيست .بنگاه ها ي درون خوشه با يکديگر رقابت هم مي کنند در واقع همانطور که جدول زير نشان مي دهد کاهش رقابت بين اعضاء خوشه و انتقال ان به بيرون از خوشه و از طرفي تقويت همکاري در خوشه، مهمترين هدف در پيش راني توسعه خوشه است.
در درون خوشه يک سري همکاري بين اعضاء و بنگاه هاي کلاستر وجود دارد.در داخل خوشه رقابت نيز وجود دارد اين رقابت مي تواند بين اعضاء خوشه بصورت پيشرفته اي در بازار هاي بين المللي باشد .ولي نکته مهمي که وجود دارد اين است که کاهش رقابت بين اعضاء مهمترين هدف توسعه خوشه است .ايده کاهش رقابت به معني اطمينان بنگاه هاي براي همکاري بيشترخوشه براي دستيابي آسان به نهاده هاي تجاري است.تحقق اهداف فوق در خوشه رقابت برون خوشه اي را تسهيل مي کند و نيز رقابت هاي بين المللي آماده مي کند.( Willoughbyو2000)
5-3-چرا خوشه ها (كلاسترها) براي رقابت حياتي هستند؟
رقابتهاي جديد مبتني بر بهرهوري است نه دسترسي به عواملتوليد و يا اندازه تكتكبنگاهها. بهرهوري به چگونگي رقابت شركتها متكي است نه زمينههاي ويژهاي كه آنها در آن رقابت ميكنند. اگر شركتها روشهاي پيچيدهاي را به كار بگيرند و از فناوري پيشرفته استفاده كنند ومحصولات و خدمات منحصر به فردي ارائهدهند، ميتوانند در هر صنعتي، ازجمله كفاشي ، كشاورزي يا نيمرساناها، كاملا بهرهور باشند.تمامي صنايع ميتوانند از فناوري پيشرفته استفاده كنند; همه صنايع ميتوانند دانشافزا باشند. با وجود اين، كيفيت محيط كسب و كار محلي، ميزان پيچيدگي كار شركتها را كه در يك مكان خاص رقابت ميكنند به شدت تحت تأثيرقرار ميدهد. دراقتصادهاي پيشرفته، جنبههاي بنيادي تر محيط كسب و كار ويژگي خوشه هاست; اين امر برخي از مهمترين زيرساختهاي اقتصاد خرد را براي رقابتتشكيل ميدهد.
كلاسترها از سه طريق، رقابت را تحت تأثير قرار ميدهند:
1) با افزايش بهرهوري مبتني بر محل استقرار شركتها.
2) با هدايت سريع پيشرفت نوآوري ها كه رشد بهرهوري آتي را تضمين ميكند.
3) با ترغيب تشكيل كسب و كارهاي جديدكه اين امر خوشه را نيز توسعه ميدهد و تقويتميكند.
هر خوشه به اعضاي خود اين امكان راميدهد كه بدون از دست دادن انعطافپذيري خودبه نحوي عمل كند كه گويي از مقياس بزرگتري برخوردار است و به شركتهاي ديگرپيوسته است.(porter,1998)
5-4-رقابت پذيري و تشکيل انواع صرفه هاي اقتصادي در خوشه ها
هر نوع صرفه اقتصادي با کاهش هزينه توليد همراه است و رقابت پذيري با کاهش هزينه ها رابطه اي دو سويه دارد. هر چند عوامل متعددي در رقابت پذيري نقش دارند، ولي محوريترين عنصر آن توليد با کمترين هزينه است. خوشه هاي صنعتي با تدارک انواع صرفه ها به کاهش هزينه ها کمک مي کنند.
در اقتصاد منطقه اي علت عمده توسعه مناطق صنعتي و تشكيل شهرهاي بزرگ صنعتي را وجود صرفه جوئي هاي ناشي از تجمع واحدها مي دانند كه در اثر آنها عوارض جانبي مثبت در توليد شكل گرفته و هزينه توليد بنگاه در اثر افزايش توليد بنگاههاي ديگر كاهش مي يابد . اين گونه صرفه جوئي ها زماني روي مي دهد که هزينه هاي توليد بنگاهها در يك صنعت خاص با افزايش توليد آن صنعت كاهش يابد . براي تحقق اين صرفه جوئي ها بنگاههاي آن صنعت بايد در كنار هم قرار گيرند . چند نوع عمده اين صرفه جوئي ها که تشکل هاي خوشه اي امکان بهره برداري از آنها را در بنگاههاي عضو بوجود مي آورند عبارتند از :
1- صرفه هاي ناشي از نقل و انتقال .
2- صرفه هاي توليد در مواد واسطه .
3- صرفه هاي داخلي ناشي از مقياس براي بنگاه .
4- صرفه هاي ناشي از شهرت.
5- صرفه هاي خارجي ناشي از مقياس براي بنگاه ،اماداخلي براي صنعت .
6- صرفه هاي خارجي ناشي از مقياس يا صرفه هاي شهري .
7- صرفه هاي ناشي از نيروي كار .
8- صرفه هاي ناشي از ارتباطات .
9- صرفه هاي ناشي از ارائه خدمات پشتيباني
10- صرفه هاي ناشي از وجود عوامل زيربنايي مكاني
11- صرفه هاي ناشي از تسهيلات دولتي
12- صرفه هاي ناشي از جريان اطلاعات
13- صرفه هاي ناشي از شکل گير ي فعاليت هاي مکمل
هر کدام از عوامل فوق سهم مهمي در ايجاد توان رقابتي دارند. براين اساس با ايجاد اين صرفه ها و وجود همزمان عنصر رقابت و همکاري،خوشه ها بار معنايي عباراتي چون صرفه هاي اقتصادي بيروني [1] ،پايين بودن هزينه هاي معاملاتي [2] و اقدام جمعي[3] را بر دوش مي كشند كه منجر به افزايش كارايي جمعي مي شود.
ادبيات گسترده اي در مورد نحوه شکل گيري انواع اين صرفه ها وجود دارد که مي تواند مورد توجه قرار گيرد و خوشه ها در شکل گيري اين نوع صرفه ها نقش مهمي را بازي مي کنند.
با اين حال عوامل داخلي زير در موفقيت خوشه ها مهم شناخته شده است:
1- شناسايي زمينه هاي تشکيل انجمن هاي همکاري و حمايت از آنها
2- تعهد به راهبرد تعريف شده شفاف
3- پويايي در رقابت محلي
4- روحيه کارآفريني بالا
5- تجارب تجاري خوب توسط بنگاه هاي منطقه
6- دسترسي کافي به منابع مالي
7- سرمايه گذاري پيوسته در يادگيري
8- نهادهاي علمي و تحقيقاتي توسعه يافته
9- سرمايه اجتماعي بالا در خوشه
5-5-خوشه هاي صنعتي و نقش آنها در صادرات
يکي از دلايل اقبال طراحان استراتژي توسعه صادرات در دهه اخير به ايجاد خوشه هاي صنعتي ، نقش انکارناپذير آنها در افزايش رقابت پذيري است.اين موضوع را شواهد نظري و تجربي تاييد مي کند.امروزه موضوع افزايش بهره وري مهمترين عامل افزايش دهنده مزيت رقابتي است و کشورهاي صادرات گرا نيز از اين طريق در پي کسب سهم بيشتري از بازار جهاني بر آمده اند. وقتي خوشه صنعتي به مرحله بلوغ مي رسد، مقياس توليد به طور فزاينده افزايش مي يابد و هر بنگاه واحد کوچکي از شبکه توليد بزرگ مي گردد .
اين ايده مناسبي براي افزايش قدرت رقابت پذيري بنگاه کوچک و متوسط مقياس است و خوشه ها به واسطه استفاده از صرفه ها و عوارض خارجي مثبت اقتصادي به آساني مي توانند در زنجيره ارزش افزوده و تجارت جهاني قرار بگيرد. خوشه هاي نساجي و پوشاک چين نمونه مناسبي از ترکيب بنگاه هاي کوچک و متوسط مقياس و تشکيل خوشه هاي صادرات گرا هستند که از طريق تشکيل خوشه ها تخصصي (مثلا توليد کروات در يک خوشه بعنوان اصلي ترين محصول) از تمام صرفه هاي اقتصادي ايجاد خوشه استفاده کرده و با افزايش بهره وري و کاهش قيمت، سهم بالايي از ارزش افزوده و تجارت جهاني را نصيب خود مي کنند.اين مدل از سازمان توليد در بخش هايي از چين، تايوان،برزيل و ايتاليا بسيار موفق عمل کرده است. نکته قابل ذکر اين است که اين خوشه ها مرحله بلوغ خود را طي کرده اند و وارد مرحله رشد خود شده اند و توانستند با استفاده از انواع صرفه هاي اقتصادي، محصولاتي با رقابت پذيري بالا به بازار هاي جهاني عرضه کنند.
6-خوشه هاي صنعتي نساجي و پوشاك در چين(مورد کاوي)
در اين قسمت موضوع خوشه هاي صنعتي با ارائه نقش خوشه هاي نساجي و پوشاک چين تشريح مي شود . اين مثال نشان مي دهد که شکل گيري خوشه هاي صنعتي در چين به عنوان يک بال حرکت اقتصاد نساجي و پوشاک چين نقش موثري در توانمندي صنايع اين کشور داشته است و توانسته با توسعه و رونق اين خوشه ها بخشي از بازار پوشاک و نساجي جهان را در اختيار گيرد.صنعت نساجي وپوشاك يكي از ستون هاي اقتصاد چين است،حدود 6/9 درصد توليدات صنعتي و 7/13 درصد كل نيروي كارچين را در سال 2001 دربر مي گيرد.از نظر تاريخي، توزيع اين صنايع اتفاقي نبوده است براي مثال كارخانه هاي نساجي در سه شهر ساحلي شانگ هاي1،كينگ داو2 وتيان جين 3قرارگرفته اند. بعد از پايه گذاري اقتصاد جديد چين، تحت سيستم اقتصاد برنامه ريزي شده ،دولت صنايع را دربيشتر شهرها پخش كرده بود، در مکان يابي اين كارخانه هاي نساجي ايده ايجاد خوشه هاي صنتي لحاظ نشده بود. دربيشتر موارد صنعت نساجي درکنار ساير صنايع يكي از صنايع بزرگ شهرهاي نسبتا بزرگ بود. اما در دو دهه اخير رويکرد تشکيل خوشه هاي صنعتي در صنايع چين به عمل آمد و خوشه هاي جديد صنعت پوشاك و نساجي شکل گرفت و درصد خيلي زيادي از اقتصادهاي محلي ودر بعضي موارد تنها صنعت محلي را تشگيل مي دهد.
نسل اول اين خوشه ها در دهه 70 و 80 هنگامي كه چين اولين بار درهايش را بر روي جهان باز كرد، ايجاد شدند. بر اساس مزيت مجاورت و هزينه پايين نيروي كار، بسياري از شركت هاي پوشاك ونساجي هنگ كنگ در دلتاي رود مرواريد4 سرمايه گذاري كردند،وزمينه تشکيل خوشه هاي نساجي ظاهر گشت.در اين خوشه ها ، سرمايه گذاران جديدي از تايوان وتعداد زيادي بنگاه هاي محلي سريع رشد كرد. اين خوشه ها شامل شانگ ژن[4]، دانگ ين[5] و هومن[6] مي باشد بنگاههاي زيادي با مالكيت جمعي وخصوصي سريع ايجاد و رشد يافتند بسياري از اينها بنگاهها نساجي وپوشاك بود ند.بدين تربيت اقتصاد نساجي وپوشاک با جهت گيري ايجاد خوشه هاي صنعتي در دلتاي رود يانگ تسه [7]سريع توسعه يافت وخيلي پويا گشت.
دلايل تشکيل و توسعه سريع خوشه هاي صنعتي پوشاک ونساجي در اين منطقه عبارتند از:
اولا موانع تكنولوژيكي وسرمايه گذاري براي ورود به صنعت نساجي وپوشاك خيلي پايين بوده است. ثانيا غالب خوشه هاي اوليه با بنگاه هاي کوچک فعاليت خود را آغاز کردند،اينها کشاورزان شهر ها ي کوچک و روستاها بودند که به واسطه طبيعت مجموعه هاي کوچک شهري و روستايي همکاري بنگاه هاي تشکيل شده قبل از اينکه رقيب هم باشند همکار هم بودند .و در تمام زمينه هاي فني، مالي و بازاري با همکاري مي کردند و بنگاه هاي پيشرو ، الگويي مناسبي براي ساير بنگاه هاي بودند که تازه پا به اين عرصه گذاشته بودند.
اين بنگاه ها هسته هاي اوليه خوشه ها صنعتي نساجي و پوشاک بودند. اکنون بيشتر خوشه ها در دو ناحيه دلتاي رودخانه مرواريد ويانگ تسه توزيع شده اند. اين خوشه ها كه در منطقه پيشرفته چين، در ناحيه ساحلي با بهترين زيرساختارهاي درزمينه اطلاعات ،ارتباطات وحمل ونقل واقع شده اند. موضوع قابل توجه ديگر اين است كه اين خوشه ها در كنار بزرگراه ها ونزديك بنادر در شهرهاي اصلي بخصوص هنگ كنگ، شانگهاي قرار گرفته اند.مشاور ملي صنايع نساجي چين سه نوع خوشه را در چين شناسايي کرده است.
1-صنايع نساجي محور ، که غالبا در شهر هاي متوسط مقياس در پنج استان چين واقع اند. و بخش عمده ارزش افزوده نساجي و پوشاک چين را تشکيل مي دهند .شامل پنج استان علاوه بر استا ن هاي ساحلي اند.
2-شهر هاي با ويژگي فعاليت خاص در زمينه مشخص از صنايع نساجي و پوشاک فعاليت مي کنند
خوشه هاي مشهور صنعتي در استانهاي چين
استان |
شهر |
توليدات غالب |
ژي جيانگ1 |
پينگ هو2 |
صادرات لباس |
شنگ ژو3 |
كراوات | |
|
تيان تاي4 |
پارچه صاف شده | |
|
يوهانگ5 |
انواع پارچه | |
|
جيانگ شو6 |
جانگ شو7 |
پوشاك فصلي |
|
جيتتان8 |
صادرات لباس | |
|
شان دانگ9 |
چانگ يي10 |
رنگ كردن وچاب كردن |
|
جي مو11 |
كشبافي | |
|
هبي12 |
كينگ هي13 |
ترمه |
|
فوجيان14 |
شي شي15 |
پوشاك فصلي |
همانطور که جدول بالا نشان مي دهد در خوشه هاي نساجي و پوشاک که در شهر هاي مهم توزيع شده اند هر کدام در حوزه مشخصي از محصولات توليدي يا خدماتي پوشاک و لباس فعاليت مي کنند.
3-شهرهاي كوچك با مشخصه فعاليت در نوع خاصي از محصولات نساجي و پوشاک. اين شهرها آغاز كنندگان خوشه هاي صنعتي نساجي وپوشاك چين بوده و همه آنها در استانهاي ساحلي متمركز شده اند(شانگهاي،کينگ داو و تيان جين) اين شهرها را در جدول شماره 2 مشاهده مي كنيد.
مشخصه هاي محلي شهرهاي توسعه دهنده اقتصادهاي خوشه محور پوشاک و نساجي در چين.
|
استان |
شهر كوچك |
توليدات اغلب |
|
گانگ دانگ1 |
دالانگ2 |
گر مكن پشمي |
|
هومن3 |
پوشتاك زنانه | |
|
شازي4 |
پوشاك فصلي | |
|
زي بيائو5 |
پارچه | |
|
زين تانگ6 |
پوشاك جين | |
|
يان تو7 |
لباس زير | |
|
ژانگ جا8 |
كشباف | |
|
ژي بيانگ9 |
داتانگ10 |
جوراب |
|
من كيائو11 |
پيراهن | |
|
ماكيائو12 |
كشباف | |
|
پويان13 |
گرمكن | |
|
زوكان14 |
پارچه داخلي | |
|
يوچي گانگ15 |
لباس پرزه دار | |
|
ياكيان16 |
پارچه مردانه | |
|
يانگ زان كيائو17 |
الياف كشباف | |
|
ژي لي18 |
پوشاك بچه گانه | |
|
جيانگ سو19 |
هوتانگ20 |
بافتن |
|
سان زينگ21 |
منسوجات سوزن دوزي شده در خانه | |
|
شنگ ز22 |
ابريشم/ پارجه سبك |
در سال 2002 كل ارزش توليدات منسوجات وپارچه 38 خوشه به حدود 45 بيليون دلار آمريكا رسيد.
در حال حاضر ساختار توسعه صنعت نساجي وپوشاك چين براساس دومحور زير مشخص شده است. يكي گروه شركت هاي بزرگ ايجاد شده در شهرهاي بزرگ با ظرفيت بالا در بازاريابي وتوسعه توليدات كه اغلب درزنجيره هاي عرضه منطقه اي يا جهاني عمل مي كند،وديگري تعدادي خوشه با شركت هاي كوچك ومتوسط مقياس ايجاد شده درشهرهاي كوچك با توليدات مشخصه ورشد سريع.بنابراين خوشه هاي صنعتي يكي از بالهاي توسعه صنعت نساجي وپوشاك درچين مي باشند واين عامل اهميت خوشه ها را اثبات كرده است.
6-1-مورد کاوي يکي از خوشه هاي نساجي و پوشاک چين
دردهه هاي اخير با تاكيد بر تئوري فضايي خوشه با کاهش هزينه هاي مبادلاتي به سمت افزايش سريزهاي دانش و ساير وابسته هاي آن انتقال پيدا كرده است.پسي[8] و يوسيا[9] (2000)توزيع فضايي فعاليت هاي نوآوري شده را در اروپا مطالعه كردند نتايج آنها تاكيد دارد كه با تخصص يافتن بخشي وفضايي فعاليت هاي بهره ور و اختراعي افزايش مي يابد.
خوشه هاي در كشورهاي در حال توسعه نيز بوجود آمده اند. اين نكته قابل ذكر است كه بعضي از خوشه ها دركشورهاي درحال توسعه در شهرها بوجود آمده اند، بعضي ها نتيجه صنعتي سازي اطراف شهرهاست. بعضي ها خودشان بوجود آمدند وبعضي ها تحت توجهات سياست هاي دولت بوجود آمدند. بعضي از خوشه ها در كشورهاي در حال توسعه صادرات محوراند اين خوشه ها مي توانند با هدف به روزكردن صنعت و در نتيجه گسترش توسعه صنعتي کمک کنند بسته به اينكه اين خوشه هاچگونه در زنجيره هاي جهاني مشاركت كنند. در چين نيز همکام با توسعه پرشتاب اقتصادي اين کشور ، خوشه ها ي صنعتي شکل گرفتند ،بعضي خودجوش و بعضي با هدايت شده و برنامه ريزي شده .ولي اکنون هدايت و جهت دهي خوشه هاي صنعتي در چين از برنامه هاي محوري صنعت چين است ، در طول دو دهه گذشته خوشه هاي صنعتي در چين هم از نظر مقداري و تعداد و مقياس بنگاه ها و هم از نظر (تنوع محصولات ، بازاريابي و مديريت) توسعه يافته اند.
خوشه صنعتي شنگ ز1 شهر كوچكي واقع در استان جيانگ سو2در شرق چين است. شنگ ز اولين توليد كننده تاريخي ابريشم است وقبل از دهه 70 بيش از آنكه چين اصلاحات اقتصادي را آغاز كند اين شهر يك شهر كشاورزي بوده است؛ در آن موقع اندازه شهر در حدود 4 كيلومتر مربع با جمعيت حدود 000/30 نفر بوده،اكنون اين شهر رشدي عظيمي داشته است وبوسيله مشاور صنايع ملي نساجي چين (CNTIC)3 بعنوان يكي از 19 شهر با مشخصه ويژه در حوزه نساجي و پوشاک برگزيده شده است ويكي از مهمترين خوشه هاي نساجي در چين است. تمركز آن بر روي كارخانجات پارچه با وزن سبك براي دوخت لباس مي باشد. اكنون اندازه شهر در حدود 25 كيلومتر مربع با جمعيت نزديك به 000/200 نفر است اكثر آنها از ساير شهرها مهاجرت كرده اند. در حدود 1100 كارخانه كه با 000/50 كارگاه بافندگي در اين شهر وجود دارد اين يكي از بزرگترين تمركزهاي (مجتمع هاي) از اين كارگاه هاي بافندگي است. در حدود 4000 دفتر خريد و فروش در اين شهر واقع شده اند. بخش بازرگاني شهر مملو از چنين دفاتري است. هم اکنون عمده محصولات اين خوشه ها صادر مي شود،صادرات نيز در اين خوشه ها نهاده ها و موسسات خاص خود را دارد. اين موسسات آخرين اطلاعات در مورد بازار و بازار يابي را در اختيار دارند و واسطه مناسبي بين مشتري و بنگاه ها هستند ، بسياري از اين موسسات توسط بهترين فارغ التحصيلان دانشگاه هاي آمريکايي و چيني اداره مي شود و حرکت بسيار پر شتابي به سوي تبديل شدن به يک خوشه پيشرفته صنعتي در حال تدارک است. بيشتر ادبيات مربوط به خوشه در كشورهاي توسعه يافته شكل گرفته است. بطور مثال درآمريكا خوشه فولاد در پيتزبورگ[10] قرار دارد، خوشه اتومبيل در دترويت[11] خوشه هاي مالي و اعتباري در نيويورك. خوشه نساجي در شمال وجنوب كاليفرنيا و در سالهاي اخير خوشه صنايع بافناوري بالا در سيلکون والي .
6-2-منشا و چگونگي رشد خوشه لباس ونساجي شنگ ز در چين.
1-عوامل تاريخي
شانگ ز در جنوب چنين با آب هاي گرم، زمين هاي حاصلخيز وبا آب فراوان و كنار رودخانه قرار گرفته است. شانگ ز يكي از مراكز اصلي ابريشم براي چند صد سال بوده است. بطور تاريخي ساكنان اين شهر مهارت فراواني در توليد ابريشم داشته اند و تعداد زيادي كارگاه ها و مراكز تجاري ابريشم در اين شهر قرار داشته است. بعد از انقلاب كمونيستي در چين وکاهش فعاليت هاي بخش خصوصي شانگ ز يك شهر كشاورزي گرديد، با شروع اصلاحات در چين و با رونق گرفتن بخش خصوصي، انتخاب طبيعي شانگ ز رونق تجارت ابريشم بود. بدليل شرايط طبيعي منطقه اين عامل منشا شكل گيري خوشه صنعتي نساجي و پوشاک در چين شد. با رونق گرفتن تجارت، تجار زيادي به اين منطقه آمدند و افزايش تقاضا عامل تشويق عرضه بيشتر گرديد اين عامل باعث رشد سريع مراکز توليدي وتوزيعي شد واين عامل منجر به شكل گيري خوشه كرديد.
2-نقش مراجع محلي
1. ايجاد بازار به فرم فيزيكي(ساختمان)
2. تامين كننده مالي وتوسعه بازارهاي ابريشم محور با کمک دولت.
3. ايجاد پارك صنعتي
4. ايجاد زير ساختارها لازم مثل جاده،برق،آب وساير شرايط پايه اي لازم.
اين عوامل محيطي خوبي را براي كارخانجات بوجود آورد وبنگاهها محدوديت ها را شكستند وبعضي كارخانجات توليدپارچه تنوع را آغار کردند و باعث توسعه صنعت نساجي در اين منطقه شد.
3-نقش بنگاههاي فردي
بسياري از صاحبان بنگاه فردي ،ساكن شهر قبلا كشاورز بوده اند.آنهامقداري زيادي از روح ريسك پذيري، آفريندگي و تمايل به يادگيري از بازار را در درون خود به وجود آوردند.
به عنوان مثال فردي كه قبلا نگهبان بوده است با قرض گرفتن سرمايه اندکي شروع به فعاليت در يك كارگاه كوچك كرده ، اكنون حدود 220 كارگاه بافندگي بخار آب و 120 كارگاه بافندگي بخار هوا دارد و به ساير افراد از طريق دادن وام،کمک هاي تكنولوژي يافتن بازار براي شروع كار نساجي كمك مي كند.
4- توسعه صنايع پيرامون
به خاطر رشد صنايع نساجي تعداد زيادي شركتهاي تهيه كننده ملزومات نساجي در اين مكان شكل گرفته است مثل شركتهاي تهيه كننده نخ والياف. اين شركتها مواد اوليه را از خارج وارد مي كند و از طريق فروشندگان در اختيار بنگاههاي نساجي قرار مي دهند.
شركتهاي داخلي وخارجي توليد ماشين آلات نساجي در اين مكان براي فروش ماشين آلات، قطعات و تعويض و تعيمرات قطعات گردهم آمده اند مثلا اگر در وسط شب يك صفحه ماشين بشكند ظرف مدت 20 دقيقه اين قطعه توسط اين شركتها تعويض مي شود عواملي از اين دست به شدت هزينه هاي توليد را پايين آورده است که بخش از آثار خارجي اقتصادي خوشه هاي صنعتي است.
5- عرضه نيروي كار
به خاطر رشد سريع وگسترده خوشه و بنگاه ها داخل آن مقدار زيادي نيروي كار لازم است.
به اين دليل شكل كشاورزي شهر كلا تغيير كرده است. بخشي از زمين هاي كشاورزي تغيير كاربري داده اند وكشاورزان اكنون دركارخانجات استخدام شده اند. بخش عمده ديگر نيروي كار مورد نياز از سايراستان هاي مجاور (توسعه نيافته) تامين شده است چون اكثر نيروي كارفاقد مهارت لازم هستند. نيروي كار نياز به آموزش ومهارت كوتاه مدت داشت پس موسساتي اين نياز را برطرف مي كردند. از اين رو خوشه صنعتي اين منطقه در شكل دهي و تنظيم بازار كار در جهت اهداف صنايع نساجي وتوسعه آن توانسته بسيار موفقيت آميز عمل كند.( Zhiming ,2004)
7-نتيجه گيري:
اين مقاله از مقدمه اي با عنوان خوشه بندي صنعتي شروع و به نتيجه اي با عنوان افزايش قدرت رقابت پذيري و توان صادراتي انجاميد. نتيجه اصلي مورد تاکيد نويسندگان، توجه جدي و دقيق به امر خوشه سازي مخصوصا با تکيه بر بهره برداري از انواع صرفه هاي ناشي از مقياس و ايجاد فضاي توليد رقابتي توام با همکاري است که منجر به ايجاد مزيت رقابتي در توليد و توان صادراتي مي گردد. لذا با توجه به ادبيات مطرح شده و نکات اخذ شده از مورد کاوي مي توان به اين نکات اشاره موکد نمود:
1- خوشه سازي محور برنامه هاي توسعه صنعتي گردد.
2- خوشه بندي محور تصميمات توسعه صادرات گردد.
3- ايجاد مزيت رقابتي(از طريق فعاليت هاي خوشه محور) با به خدمت گرفتن مزيتهاي نسبي تاريخي و محيطي ( بجاي توجه سنتي و صرف به مزيتهاي تاريخي و محيطي) در راس سياستگذاريها و برنامه هاي توسعه صنعتي و صادراتي قرار گيرد.
منابع و مأخذ :
- افخمي و رضوي ( 1381) ؛ شبکه ها و خوشه هاي صنعتي ، سازمان صنايع کوچک و شهرکهاي صنعتي ، تهران .
- ايران نژاد ، ژيلا و محمدرضا رضوي(1381)؛ خوشه هاي صنعتي ،نشر نو،تهران .
- پيراسته ، حسين (1383 ) ؛ جزوه درسي اقتصاد صنعتي دوره کارشناسي ارشد . گروه اقتصاد دانشگاه اصفهان . اصفهان .
- دين محمدي ، مصطفي ، سهراب دل انگيزان و زين العابدين صادقي (1384) ؛" خوشه بندي فضايي صنايع با فناوري برتر و تأثير آن بر توسعه فناوري " دومين همايش دو سالانه آموزش عالي و اشتغال ، خرداد 1384، دانشگاه تربيت مدرس ، تهران .
- صباغ کرماني ، مجيد (1380) ؛ اقتصاد منطقه اي 0تئوري ها و مدلها ، سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني دانشگاهها (سمت) ، تهران .
- مباني نظري و مستندات برنامه چهارم توسعه (1383) ؛ سازمان مديريت وبرنامه ريزي کشور ، تهران .
- مجيدي ، جهانگير (1381) ؛ کلاستر يا خوشه هاي صنعتي ، سازمان صنايع کوچک و شهرکهاي صنعتي . تهران .
- Altenburg, T. and Meyer – Stamer, J. (1999); " How to promote clusters: Policy experience from Latin Anerica “. World Development 27 (9) 1693-1713.
- Baptista, R. (1998); Clusters, Fnnovation and Growth, in Swann, P. Prevezer, M. and Stout, D. (Ed) the Dynamics of Fndustrial Clustering: Fntemational Comparisons in Computing and Biotechnology, Ozford University Press, Oxford.
- Bell, M. and Alb, M. (1999); “Knowledge systems and technological dynamism in industrial Cluster in developing countries,” World Development 27 (9) 1715-1734.
- Bergman E. and Feser E. (1999); Industrial and Regional Clusters: Consepts and Comparative Applications. The web Book of Regional Science, Regional Research Institute. West Virginia University.
- Brown , R (2000 , b) ; " Cluster Dynamics in theory and practice with Application to Scotland " , Regional and Industrial Policy Research Paper , Number 38 , March 2000 .
- Brown, R. (2000.a); “Clusters and local Embeddedness, European Urban and Regional Studies. (1).
- Christian H. M. Ketels (2004); Cluster-Based Economic Development, What Have We Learned. Institute For Strategy And Competitiveness, Harvard Business School, London, Uk.
- Clark, K. B. Hayes, R.H. & Lorenz , c.(Eds) , (1985); The Uneasy Alliance Managing the productivity – Technology Dilemma , Boston : Harvard Business School Press .
- Davidson, T. (2002).The Creation Of A Cluster: A Case Study Of Malaysia's Multimedia Super Corridor. Master Thesis Link. Ping University, Penang, Malaysia.
- Dermer, J. (Ed), (1986); Competitiveness through Technology, Massachusetts and Toroto: Lexington Books.
- Dodgson, M. (2000); the Management of Technological Innovation: An International and Startegic Approach, Oxford University Press.
- Dorf, I. c. (1999); Technology management Handbook. CRC Press. VSA.
- Dosi, G, Giannetti, Toninelli, P.A (EdS). (1992); Technology and Enterprise in a Historical Perspective, Oxford: Clarendon Press.
- Dosi, G. (1984); Technical change and Industrial Transformation, New York: st. Martins Press.
- Enright, M .J. (1996); " Regional Clusters and Economic Development: A Research Agenda “, In Business Newworks: Prospects for Regional Development, Edited by U.H. staber Et Al., Berlin, Walter De Gruyter.
- Enright, M. (2000); The Globalization of competition and the localization of Competitive Advantage: Policies toward Regional Clustering in Hood, N. and Young S. (Eds) Globalization of Multinational Enterprise and Economic development, Macmillan, London.
- Ferguson, R. (1999). What's In A Location? Science Parks And The Support Of New Technology-Based Firms. Doctor's Dissertation. Issn 1401-6249, Isbn 91-576-5484-0.
- Feser, E. (1998); Old and New Theories of Industry Clusters, in Steiner, M. (Ed) Cluster and Regional Specialisation, Pion Limited, London.
- Furino, A. (Ed), (1988); Cooperation and Competition in the Global Economy: Issues and sdtrategies, Cambridge, Mass. Ballinger.
- Gatchair, S. (2002); " Cluster strategies for less favored Yegions: Lessins from Latin America “.
- Giblin.Majella & Others.(2002). Industrial Clusters: The Role Of Organizations And Institutions.
- Centre For Innovation & Structural Change National University Of Ireland.
- -Hillner, Jennifer. (2000). “Venture Capitals.” Wired, V8.07, July, Pp. 258-271.
- Humphrey, J. and Schmitz, H. (1998); " Trast and inter – firm relations in developing and Transitioning economics." The Journal of Development studies. 34(4) 32-61.
- Ketels, C. (2003); “The Development of the cluster concept – Present experiences and further developments “. Prepared for NRW conference on clusters, Duisburg, Germany, 5 Des 2003.
- Ketels, C. (2004); " Cluster – Based Evonomic development: What Have We Leared," Harvard Business school, DTI, London. UK. 17 March 2004. WWW. Isc. hbs. Edu.
- Leonard – Barton, D. (1995); Wellsprings of Knowledge: Building and Sustaining Sources of Innovation Boston: Harvard Business School Press.
- Link, A.N. & Tassey, G. (1987); Strategies for Technology – based Competition: Meeting the Global challenge, Massachasetts and Toronto: Lexington Books.
- -Maskell, P. (2001) “Knowledge Creation And Diffusion In Geographic Clusters”. International Journal Of Innovation Management, 5 (2): 213-237.
- Maskell, P. (2002); Towards a Knowledge – Based Theory of the Geografical Cluster. Center for Economic and Business Research (WWW. Cebr. DK).
- NGA: National Governors Association (2002); A Governors Guide to Cluster – Based Economic Development. Washington, D.C. 20001-1512 WWW.nga . org.
- Nowotny, N. Scott, P. and Gibbons, M. (2001); Re – Thinking Science. Polity Press. Cambridge. VK.
- OECD, (2001); OECD Science, Technology And Industry Scoreboard (1999) Benchmarking Knowledge -Based Economy .Www.Oecd.Com.
- Parrilli, M. (2002); Innovation and conpetitiveness within the small furniture industry in Nicaragua in Innovation and small Enterprises in the Third world Ed. by M. van Dijk and H. sandee. Cheltenham: Edward Elgar Publishing.
- Pietrobelli, C. and Barrera, T. (2002); "Enterprise clusters and industrial districts in Columbia fashion sector,” European Planning studies 10(5) 541-562.
- Porter , M.E,(2003b) ; Building the Microeconomic Foundations of Competitiveness , in : the Global Competitiveness Report 2002-2003 , World Economic Forum , New York : Oxford University Press .
- Porter, M. E. (2001) Clusters Of Innovation: Regional Foundations Of U.S. Competitiveness, Council On Competitiveness, Washington, Dc .Siepr Discussion Paper No. 00-39.
- Porter, M.E, (2003a);" The Economic Performance of Regions,” Regional studies, Vol .37. No .6&7,549-678.
- Porter, M.E. (1985); Competitive Advantage, Macmillan, New York, Free Press.
- Porter, M.E. (1990); the Competitive Advantage of Nations, New York: Basic Books.
- Porter, M.E. (1995); “Competitive Advantage of the Inner City.” Harvard Business Review (May/June):55-71.
- Porter, M.E. (1997); "New Strategies for Inner – City Economic. Development , Economic Development Quarterly 11(1) : 11-27.
- Porter, M.E. (1998); " Clusters and the New Economic of Competition ," Harvard Business Review (November / December ).
- Rabellotti, R. (1999); " Recovery of a Mexican Cluster: Devaluation bonanza or Collective efficiency, " World Development, 27 (9) 1571 – 1585.
- Ramasamy. Bala & Others .(2002).Malasia Leap Into The Future: An Evaluation Of The Multimedia Super Corridor .The University Of Nottingham .Research Paper Series.
- Romer, P. M. (1986); “Increasing Returns and long Run Growth,” Journal of Political Economt, 94, pp. 1002-1037.
- Romer, P.M. (1990); “Endogenous Technological Change, Journal of Political Economy, 98, pp. 71-110.
- Rosenfeld. (1995); “Bringing Business Cluster in to the Mainstream of Economic Development”, European planning studies, Vol. 5, pp.3-23.
- Saxenian, A.(2001); Bangalore: The Silicon Valley Of Asia?, Working Paper No. 91, Center For Research On Economic Development, And Policy Reform.
- Saxenian.Annalee .(2001). Bangalore: The Silicon Valley Of Asia? Stanford University.
- Schmitz, H. (1999); " Global competition and local cooperation: Success and failure in the sinos valley, Brazil. " world Development 27(9) 1627 – 1650.
- Smith .Keith .2000.What Is The ‘Knowledge Economy’? Knowledge Intensive Industries And Distributed Knowledge Bases
- Swann, P. (1998); Clusters in the Us computing Industry, in Swann, P., Prevezer, M.and Stout, D. (eds) the Dynamics of Industrial Clustering : International Comparisons in Computing and Biotechnology , Oxford University Press , Oxford .
- UNESCO (1988); Technology management, First International Conference in Miami, Florida.
- Visser, E. (1999); “A Comparison of Clustered and dispersed firms in the small – scale clothing industry of Lima," World Development 27(9) 1553- 1570.
- Wang Xiaomin, (2000).Zhongguancun. Science Park: A Swot Analysis. Administration Commission Of Bez, Brief Introduction To Beijing Experimental Zone For Development Of New Technology Industries Http://Www.Bez.Gov.Cn/English-Frame/En3-2-1.Htm
- Willoughby, K. W. (2000), " Building Internationally Competitive Technology Regions: the Industrial – Location – Factors Approach and The Local – Technology – Milieux Approach, " Joumal of International and Area Studies volume 7, Number 2, pp. 1-36.
- Working Paper No. 91
- -Www.Atip.Or.Jp/Atip/Public/Atip.Reports.95/Atip95.88r.Html.
- Willoughby , K . W . (2000) , ; " Building Internationally Competitive Technology Regions : The Industrial – Location – Factors Approach And The Local – Technology – Milieux Approach , " Joumal Of International And Area Studies Volume 7 , Number 2 , Pp . 1-36 .
- Yoshizawa J., Koyama Y., Yamamoto T. And Gonta K., (2001). Survey Of Trends In The Envelopment Of Science And Technology. Parks. Nistep Report No. 38.
- Zeleny, M. (1986); “High Technology management “. Human systems management, volume 6.
-Zhang. Junfu (2003) . High-Tech Start-Ups And Industry Dynamics In Silicon Valley. Public Policy Institute Of California
_ Zhiming Zhang ,(2004), How Do Industry Clusters Success: A Case Study In China’s Textiles And Apparel Industries Institute Of Textiles And Clothing, The Hong Kong Polytechnic University